تبليغاتX
من و نامزدم الا فداش

من و نامزدم الا فداش

خاطرات من و نامزدم

راز چگونه زیستن...!

 

یکدیگر را دوست بدارید اما از عشق زنجیر نسازید....جام های یکدیگر را پر کنید ولی از یک جام ننوشید... از نان خود به یکدیگر بدهید اما هر دو از یک قرص نان تناول نکنید...دلهایتان را به هم بسپارید اما به اسارت یکدیگر ندهید...در کنار هم بایستید اما نه بسیار نزدیک...چرا که ستون های معبد از هم جدایند ولی بار یک سقف را بر دوش دارند....و هیچگاه بلوط و سرو در سایه ی هم به کمال و رویش نرسند..................................!

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم مرداد 1388ساعت 21:15  توسط  ؟؟؟؟  | 

نامزدی

دوران نامزدی

یکی از اموری که در زندگی مشترک نقش حساسی دارد، « دوران نامزدی» است . اگر با این دوران ، با ظرافت و ماهرانه برخورد شود و به وظایف مخصوص آن عمل شود، می تواند در بالندگی و پرباری و استحکام دوران های بعدی ، تأثیرعمیقی داشته باشد.

سخن عامیانه ای بین مردم هست که می گوید : «یک روز دوران نامزدی ، بهتر از یک سال دوران بعد از عروسی است !» این سخن ، هر چند مبالغه آمیز است، اما حقیقت مهمی را بیان می کند ؛ واقعاً دوران نامزدی از جهاتی مهم تر و شیرین تر و پُر بارتر و لذت بخش تر و سازنده تر از دوران پس از عروسی است و می توان در این دوران ، شالوده و پایه های زندگی آینده را بنا نهاد .

منظور ما از « دوران نامزدی » ، فاصله ی بین عقد و عروسی است . یعنی عقد صورت گرفته باشد و یا اگر طرفین برای عقد دائم آمادگی ندارند و می خواهند در فرصت و مناسبتی خاص و با برپایی جشن،  عقد  کنند ، می توانند عقد موقت بخوانند تا زمان عقد دائم فرا رسد . عقد موقت ، قانون و شرایط مخصوصی دارد که باید رعایت شود و یکی از شرایط آن این است که : حتماً باید با اجازه ی پدر دختر باشد ( مانند عقد دائم ).


وظایف دختر و پسر در این دوران

1- افزایش شناخت نسبت به یکدیگر، برای  تفاهم  بیشتر

هر چند دختر و پسر، در مرحله ی گزینش ، باید شناخت کافی نسبت به هم پیدا کرده باشند اما علاوه بر آن شناخت ، باید در دوران نامزدی ، آشنایی ملموس تر و محسوس تر و بیشتری از یکدیگر پیدا کنند و با روحیات و اخلاق و دیدگاه های هم بیشتر آشنا شوند. در حقیقت ، این آشنایی و شناخت در دوران نامزدی ، تکمیل کننده ی شناخت مرحله ی گزینشی است، آن گاه در پرتو این آشنایی نزدیک و کامل ، خود را برای تفاهم و سازگاری در زندگی مشترک ، آماده می کنند. آن شناخت ، برای«انتخاب » بود و این شناخت ، برای « تفاهم  و سازگاری».


2- اصلاح و تربیت

اگر کسی صفت و خصوصیتی را در نامزدش مشاهده کند که مورد پسندش نباشد و بخواهد آن را برطرف و یا اصلاح کند ، یا صفت و حالتی را در او ایجاد کند، بهترین دوران برای این « اصلاح و تغییر و تربیت »، دوران نامزدی است. چون هنوز روابطشان عادی نشده و نسبت به هم احترام و محبت خاصی قائلند . در نتیجه پذیرششان از همدیگر بیشتر است و زمینه ی تحول و تغییر و اصلاح ، مساعدتر. ( اما نباید از یاد برد که نمی توان فردی را که سال ها به شیوه و عادت خاصی خو گرفته ، اساساً و به طور کلی تغییر داد و متحول کرد؛ بنابراین ، منظور اصلاح و تغییر در اصول بنیادین فرد نیست)


3- افزایش محبت

از شرط های اصلی ....

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم مرداد 1388ساعت 20:23  توسط  ؟؟؟؟  | 

زندگی از نگاه یک دوست....................

 

در عالم کودکی غرق در رویاهای شیرین و زیبا بودیم.در بی کران های افق اینده را با چشم انداز زیبایی می نگریستیم گردون فلک می چرخید و ما را هم با خود می چرخاند.نسیم زیبایی می وزید و روح کودکانه ی ما را نوازش می داد...!ناگهان تند بادی می امد و این شادی کودکانه را از ما می گرفت.اما چون کوه استوار ایستادیم...ناملایمات پستی و بلندی ها تلخ و شیرین زندگی را چشیدیم.عشق را جنگ را و زندگی را تجربه کردیم..................!

حال بزرگ شده ایم و در عالم دیگری هستیم.اما احساسات و عواطف کودکانه را هنوز هم داریم.گریه می کنیم و عاشق می شویم...قهر و اشتی می کنیم.مثل همان کودک به محبت نیاز داریم...گاهی در عالم رویایی زندگیمان فرشته ای می اید و روح کودک درونمان را نوازش می دهد.اه چه لحظات شیرینی به سراغمان امده است.نه این رویا نیست...عالم خیال هم نیست...این لحظه ی شیرین زندگیست که باید ان را غنیمت شمرد و از ان بهره مند شد....هر لحظه ی زندگی می تواند لذت خود را داشته باشد- کودکی- جوانی و پیری...

این فرشته فقط نوازشگر روحمان نیست...او به ما می اموزد که عشق-زندگی-محبت و دوست داشتن چیست...

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم مرداد 1388ساعت 2:40  توسط  ؟؟؟؟  | 

قدر فرصت ها را بدانید!!!!!!

هر کی این داستان کوتاه عاشقانه رو نخونه نصف

عمرش بر فناس.خیلی قشنگه

قدر فرصت ها را بدانید!!!!!!

فقط 18 سال داشت اما اخرین روزهای عمرش را می گذراند

او بیماری نا علاجی داشت وآخرین روز های عمرش را در کنار مادرش

در خانه میگذراند.اصلا از رایانه جدا نمی شد.

یک روز دلش هوای گردش کرد.به بازار رفت و در حالی که به مغازه ها

نگاه می کرد,یک مغازه سی دی فروشی توجه اش را جلب کرد

در داخل مغازه دختر فروشنده ای پشت پیشخوان نشسته بود

او درست همان دختر رویاهایش بود.وارد مغازه شد و وقتی دختر فروشنده

برای کمک به طرفش آمد,به ناچار یک سی دی برداشت و به او داد تا برایش

در پاکت بگذارد.

وقتی به خانه برگشت بدون این که حتی در پاکت را باز کند,آن را به کناری

انداخت و در فکر دختر فرو رفت.

روز بعد دوباره به همان مغازه رفت ویک سی دی برداشت وبه دختر فروشنده

داد تا برایش در پاکت بگذارد.آن سی دی را هم بدون اینکه درش را باز کند

به کناری انداخت.

روز سوم مادرش متوجه قضیه شد.پسر هم با مادرش درد و دل کرد و رک

وپوست کنده گفت که عاشق شده است.

همان روز جوان باز به ان مغازه رفت ویک سی دی برداشت وبه دختر داد تا

برایش در پاکت بگذارد,در این هنگام,بدون اینکه دختر متوجه شود,یادداشتی

را کنار صندوق گذاشت که در ان نوشته شده بود:

((می تونم از شما بخوام که با هم یک شب بریم بیرون؟ جک!!!))

در یادداشت شماره تلفنش رو هم نوشته بود و یاد اوری کرده بود که او همان

جوانی است که سه روز است به مغازه می اید.

آن شب دخترک متوجه یادداشت نشدو روز یکشنبه هم تعطیل بود

بالاخره روز دوشنبه که به مغازه امد یادداشت را دید.همان شب با خانه پسر تماس

گرفت,از مادر پسر که گوشی تلفن را برداشت پرسید:<می تونم با جک صحبت کنم؟>

مادر پسر با صدایی اندوهگین گفت:

<مگه شما خبر ندارین؟پسرم رو دیروز از دست دادم>

دختر با ناراحتی عذرخواهی کرد وگوشی را گذاشت.روز بعد مادر به داخل اتاق پسر

رفت وچشمش به پاکت های باز نشده سی دی ها افتاد.بلا فاصله یکی از پاکت ها

را باز کرد.این اولین سی دی ای بود که پسرش از آن مغازه گرفته بود.

از داخل پاکت یادداشتی بیرون افتاد که چنین نوشته شده بود:

((سلام.شما آنقدر دوست داشتنی وجذاب هستید که به شما علاقه مند شده ام و دلم

می خواهد بیشتر با هم اشنا بشویم.ممکن است یک شب با هم بیرون برویم؟ جاکلین!))

مادر پاکت دیگری را باز کرد که داخل ان هم یک سی دی ویک یادداشت بود.

در یادداشت نوشته شده بود:((شما واقعا دوست داشتنی هستین.زود باشین دیگه من رو

دعوت کنین. دوست دار شما ,جاکلین)).

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم مرداد 1388ساعت 1:41  توسط  ؟؟؟؟  | 

به چه می خندی تو؟

به چه می خندی تو؟به مفهوم غم انگیز جدایی؟ به چه چیز ؟ به شکست دل من یا به پیروزی خویش ؟ به چه می خندی تو؟ به نگاهم که چه مستانه تو را باور کرد؟یا به افسونگری چشمانت که مرا سوخت و خاکستر کرد؟به چه می خندی تو؟به دل ساده من می خندی که دگر تا به ابد نیز به فکر خود نیست؟خنده دار است بخند................................................................!

+ نوشته شده در  شنبه دهم مرداد 1388ساعت 2:45  توسط  ؟؟؟؟  | 

دوستم داری؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

هر شب تو نامه هام برات به عشق اشاره می کنم....

وقتی که باز سحر می شه نا مه رو پاره می کنم...

فقط یه بار بهم بگو...بگو تو هم دوستم داری...

انقدر تو خوبی می دونم پا رو دلم نمی ذاری...

+ نوشته شده در  شنبه دهم مرداد 1388ساعت 2:41  توسط  ؟؟؟؟  |